تبلیغات
یکی یدونه,عزیز دردونه,دخملای خونه - خاطرات مسافرت 3 (خرمشهر و ابادان)

خاطرات مسافرت 3 (خرمشهر و ابادان)

شنبه 23 فروردین 1393 10:00 ب.ظ

نویسنده : مامان مینا
            totalgifs.com coelhinhos gif gif 19bunny10.gif

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
من بازم اومدم با یه پست جدید
امروز باز میخوام از مسافرتمون براتون بگم
بلـــــــــــــــــــــــــــــــه فردای سال تحویل رو تصمیم گرفتیم تا بریم خرمشهر و ابادان
وای که مملکتمون چه جاهای قشنگی داره
مسیرمون خیلی طولانی بود به خاطر همین عصر بود که رسیدیم خرمشهر....بعضی از دیوارهای خرمشهر جای گلوله ها مونده بود و به ادم حس عجیبی میداد
دیدن اروند رود خیلی خیلی خوب بود
واقعا خدا قوت به اونایی که تا نفس اخر موندن و خرمشهر رو از دشمنهای عراقی گرفتن
اینجا عکس ساختمان نفت خرمشهر هست که به دست عراقیها افتاده بود
میشه جای گلولها رو روی دیوار ساختمون دید


پشت مجسمه یه دریچه ای هست که عراقیها کمین میکردن تا وقتی ایرانیها وارد محوطه اون ساختمون میشدن بهشون شلیک کنن (خدا لعنتشون کنه)


اینجا هم محوطه ساختمان نفت خرمشهر که شما دو تا خوشگلهای مامان یه نینی پیدا کرده بودین و همش میخواستین باهاش بازی کنین




اینجا هم که طبق معمول همکاری نمیکردین که ازتون عکس بگیریم




اینم چند تا عکس از خوشگل مامان
اول


دوم


و سوم


اینم بیتا جونم در کنار گلهای کاغذی


بعد دیدن اونجا و عکس گرفتن راهی ابادان شدیممحصل
بیشتر خونه های خرمشهر بازسازی شده بودن ولی تعدادی از خونه ها بودن که همچنان جای گلوله ها روشون مونده بود
مثل خونه این پیرمرد (چقدر وحشتناک)



خاله گلتون وقتی رفت و از پیرمرد در مورد خونش سوال کرد ...گفت که موقع جنگ خونشون رو ترک کردن و به یه شهر دیگه فرار کردن و وقتی که برگشتن دیدن خونشون سوراخ سوراخ و به این وضع افتادهمحصل


بله گلهای من همونطور که گفتم بعد از اونجا به طرف ابادان حرکت کردیم که متاسفانه از اونجا نتونستیم عکس بگیریم..........چون هم تاریک شده بود و هم اینکه فقط به بازارهاش سر زدیم
فقط یه عکس از پارک معلم گرفتیم که تو پست رمزیها میذارمش
شب ساعت 12 شب بود که به سمت دزفول حرکت کردیم
چون دیر وقت بود و بابا جون هم خسته بود تو اهواز چادر زدیم و شب رو کنار پل نادری خوابیدیم
اینم عکس پل نادری اهواز (واقعا زیباست)


                             


صبح که شد راهمون رو به طرف دزفول ادامه دادیم.....بین راه تو شوش توقف داشتیم تا صبحانه بخوریم
بیتا و حنانه گلم موقع خوردن صبحانه


بعد خوردن صبحانه یه تنه درخت بلندی بود که شما وروجکها رفتین روش عکس گرفتین.....البته حنانه عزیزم و شما بیتا خانم میترسیدین
این عکس حنانه هست که از ترسش گریه میکنه


اینم عکس بیتای مامان که از ترست گریه میکنی و بابایی هم از پشت گرفتت


و در اخر هم دختر شجاع من تینا......افرین به تو دختر گلم که نترسیدی و حتی سر پا هم وایستادی و داری میخندی(دورت بگردم عشقم)


بله دخترای نازم بعد کلی عکس گرفتن برگشتیم خونه خاله جون و چون خیلی خسته بودیم تا فرداش جایی نرفتیم و فقط استراحت کردیم
البته شما جوجوها همش تو حیاط بازی میکردین


اینم فیلم تاب بازیتون تو حیاط خاله جون اینا

[http://www.aparat.com/v/FhAGV]

خوب دیگه خوشمزه های من این پستمون هم به پایان رسید
طبق معمول ادامه مطلب از یاد نره
و پست پایین هم با همون رمز قبلی هستش
تا بعد بای






                           totalgifs.com coelhinhos gif gif 19bunny11b.gif

محوطه ساختمان نفت خرمشهر










بیتا در شوش کنار گلهای شاه پسند




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 30 فروردین 1393 09:56 ب.ظ